X
تبلیغات
رایتل
30 بهمن 1388
من خسته ام...

 من خسته ام از آینه ها از کتاب ها            

                                    درماده تو ام... وسط انقلاب ها 

 

 

 

 

۱- وبلاگ قدیمی من با همه آرشیو ها و نظرها و ... توسط یک عده از  خدا بی خبر هک شد و هرگز باز نخواهد گشت و به همین دلیل و اینکه مدیر محترم بلاگفا به راحتی! تمامی اطلاعات بلاگر ها رو در اختیار... قرار میدهد و این سرویس دهنده رایگان اصلا امنیت ندارد به شما هم توصیه میکنم بلاگفا رو تحریم کنید!  

 

۲-پس از چندین ماه تلاش و شب نخوابی و استرس و بدبختی بلاخره آزمون ارشد هم تمام شد و پس از ۱۸ سال تحصیل این اولین باری است که با خیال راحت هیچ درسی ندارم و  تا شهریور میتوانم کارهایی که واقعا دوست دارم را بدون دغدغه انجام دهم... امیدوارم رتبه ام خوب بشه...  

 

۳- در مورد مسائل سیاسی و حال و هوای این روزهای ایران به دلیل فشارهایی که از طرف ... و دانشگاه و ... در این ایام به من و خانواده ام وارد شد بهتر است در این وبلاگ بحثی نکنم و این مفهوم کامل یک خود سانسوری به تمام معنا است! ولی چه میشه کرد اگر شما هم از تحصیل محروم بشید و کلی بگیر ببند براتون درست کنند همین میشه پس به من حق بدید ولی هرگز تفکر عوض نخواهد شد!   

                                               بدبخت آنکسی که گرفتار عقل شد

                                                               خوشبخت آنکه کره خر آمد الاغ رفت! 

(ایرج میرزا)

 

۴-قراره چند تا کار زیبا مثل همون جشنواره البته بهتر از اون با همکاری همه شما انجام بدیم ولی تفسیرش و تحلیلش و چگونگی کار و اصلا چیکار قراره بکنیم برای پست بعدی...  من ساکن تهران شدم ازین به بعد فعالتر میشم و در معیت دوستان عزیزی که در پایتخت حضور دارند میتوانیم کارهای بزرگی انجام دهیم حتی در این شرایط افتضاح!    

 

۴.۵- وااااای خدای من این همه شاعر جوان داریم که همدیگر رو هم میشناسن با این حال هیچ رویداد درخوری در ادبیات ایران زمین خاصه شعر و غزل اتفاق نیافتاده مثل دوره بازگشت ۸ تا شاعر نشستن و سبک ادبی ساختن ما حداقل چهارصد تا شاعر خوب و جوان و با انگیزه داریم و هیچ کار در خوری انجام ندادیم... میبایست کانون شاعران ایران را تاسیس کرد! و بنیاد نوینی بنا نهاد در ادبیات اینجوری فایده نداره...

 

 

۵- یک عکس خوشحال از سفر شمال که خیلی خوش گذشت...   

 

 

 

 

 ۶- برای کار مجله هنوز تصمیم نگرفته ام به خیلی ها بده کارم و حساب سیاه سیاه... ولی باید یک تصمیم جدی با یک تیم قوی این کار را انجام دهم توی این مملکت سرمایه گذاری روی این کارها ریسک بزرگیه وگرنه خیلی راحت میشه یک مجله خوب ادبی-هنری راه انداخت...شاید هم اصلا راه نیفتاد و با مجله خوب همین فردا بود دوستان دانشمندم همکاری مالی-ادبی کردم.. 

  

 ۷- در آخر یک تسلیت به دوست و شاعر گرانقدر آقای محمد رضا شالبافان به خاطر مصیبت وارده به ایشان و عذر خواهی به این دلیل دوری راه مانع از حضورم در مراسم ختم آن مرحوم گشت... نامشان همیشه جاویدان و روحشان آرام باد.   

 

۸-   فوری/چون بلاگ اسکای قسمت نظر خصوصی ندارد...دوستان عزیز در صورتی که نظر خصوصی دارید لطفا در قسمت منوی اصلی وبلاگ زیر عکس بخش (نظر خصوصی) کلیک کنید و نطرتان را مرقوم فرمایید... این ربطی به ایمیل نداره مثل همه وبلاگا نظر خصوصی برای منوی کاربری میاد...  

 گریه روی شانه تخم مرغ

۹-برای کسانی که هنوز کتاب گریه روی شانه تخم مرغ را دانلود نکردند توصیه میکنم حتما شعرهای این مجموعه را بخوانند این مجموعه به همت شاعران بزرگوار همچون سید مهدی موسوی /فاطمه اختصاری و مونا زنده دل و با مقدمه استاد محمد علی بهمنی  برگزیده ای از آثار شاعران جوان کشور در زمینه غزل پست مدرن تهیه شده و در بهمن ماه سال ۸۶ در جشنواره غزل پست مدرن در تهران رونمایی شد.جلسه نقد این کتاب سال گذشته در شهر گرگان برگزار شد که می توانید گزارشها و عکسهای جلسه نقد کتاب را در سایت آدمبرفی ها بخوانید و ببینید.گزارش کامل تصویری  جشنواره غزل پست مدرن در پستهای بعدی این وبلاگ نمایش داده خواهد شد. 

 لینک دانلود      www.arooz.com/pdf/book/19.pdf

  

 

 

 

 

 و یک غزل قدیمی: این غزل اصلا ربطی به وقایع امروز ایران ندارد و مربوط به سالهای گذشته است! لطفا این غزل را نقد سبز کنید پاسخ نقدها هم در قسمت نظرات داده خواهد شد منتظرم...

 

 

 

«هنوز جای خدا خالی است توی اوین»  

 

 

 شروع بغض زنی توی جیغ یک سنتور  

 و رودخانه تو را می برد به شهری دوووور   

 

 صدای زجه ی مادر برای فرزندش 

و بعد خنده ی مداح معتقد به ظهور!    

 

حضور تو در ابهام یک سوال از مرگ 

 فشار و استرس خواهرم دم کنکور   

 

 دوباره لحظه انکار سکسهای مدام 

 همیشه جای تو در رختخواب مردی بور!   

 

 هزار جرم/ نکرده و حکم های تباه 

 و سنگسار خدایان به حکم قاضی کور   

 

 شبیه تنبوری مرده روی یک دیوار  

ترانه های کیانوش می شوند عبور   

 

 نگاه شهری که می شوند و می شنوند 

 برادران دروغین و هاله مزدور   

 

 تنفر مردم از سرابهای قشنگ  

نشان فریاد سبز برگ تا لب گور   

 

 شناسنامه ای از مهرهای بی معنا 

 فریب خوردن مردم به حکم تند شعور    

 

چقدر سخت رسیدیم آن سر دنیا 

دلم گرفته... برای هوای نیشابور

 

 عبور فاصله ها از خیال تا انجام  

دوباره طعم غذای لذیذ بی کافور   

 

 چهاردیواری پشت تیغ آینده 

 نشسته ای لب رویا و می زنی تنبور    

.. 

.. 

.. 

.  . 

.     .

 .        .

 

 

 صدای آزادی می رسید تا اینجا  

عبور  می کرد از موج منفی زندان 

 

  

پایان/ برای درج نظرات خصوصی به قسمت منوی اصلی زیر عکس بخش  نظر خصوصی رفته و نظرتان را مرقوم بفرمایید...